شرطه الخمیس
ای فدائیان فرمانده!
همه تاریخ لبریز از چریکانی است که نقش خویش را به نیکی دریافته اند.
"شرطه الخمیس (54)
این گروه خالص و برگزیده ، چشم و چراغ و منتخب سپاه علوى بود و براى سختى ها و امور مهم فراهم آمده بود. تعداد آنها پنج هزار یا شش هزار نفر بود. (55)
به اصبغ بن نباته که از شرطة الخمیس بود گفتند: چرا به این اسم شما را نامیدند؟ گفت : زیرا ما براى امیرمومنان ضمانت کردیم که جان خود را فدا کنیم و او براى ما ضمانت رستگارى فرمود. (56) از امیرمومنان على علیه السلام روایت شده که به عبدالله بن یحیى حضرمى در جنگ جمل فرمود: بشارت باد ترا اى فرزند یحیى زیرا تو و پدرت به راستى از شرطة الخمیس هستید. رسول خدا صلى الله علیه و آله به من خبر داد که نام تو و نام پدرت در شرطة الخمیس ثبت است و خداوند از زبان پیامبرش شما را شرطة الخمیس نام نهاده است . (57) براى آن که بتوانیم مقام و منزلت این قهرمانان با اخلاص و و این جنگجویان دلاور را بهتر نشان دهیم پاره اى از آنچه در حق آنان وارد شده را مرور مى کنیم :
شیخ مفید به سند خود از على بن حکم روایت کرده که گفت :
امیرمومنان به اصحاب خود فرمود: با من شرط و عهد کنید و من هم با شما شرط و عهد مى کنم که شما را به بهشت برسانم و با شما شرط نمى کنم که به طلا و نقره دست بیابید. همانا پیامبرمان صلى الله علیه و آله نیز در زمان خود با اصحابش فرمود: عهد و شرط کنید و من با شما جز بر بهشت عهد و شرط نمى کنم و اصحاب او عبارت بودند از سلمان فارسى و مقداد و ابوذر غفارى و عمار بن یاسر و ابوسامان و ابوعمرو انصاریان و سهل و عثمان فرزندان حنیف انصارى و جابر بن عبدالله انصارى . (58)
کشى به سند خود از ابى جارود روایت کرده که گفت : به اصبغ بن نباته گفتم : مقام و منزلت این شخص (امیر مومنان ) نزد شما چقدر است ؟ گفت : نمى دانم چه مى گویى همینقدر به تو بگویم که شمشیرهایمان بود و به هر که اشاره مى کرد او را مى زدیم و او به ما مى فرمود: با من هر شرطى که مى خواهید بکنید و به خدا قسم مى دانم که شما شرط نمى کنید به طلا و نقره بلکه شرط و پیمان مى کنید به مرگ . پیش از شما هم قومى بودند که با یکدیگر شرط و پیمان کردند و هیچ یک از آنان از دنیا نمى رفت مگر آن که پیامبر قوم خود یا پیامبر روستاى خود یا پیامبر بر نفس خودش مى گردید و شما هم همچون آنان خواهید بود به جز آن که شما پیامبر نیستید. (59) در اینگونه اخبار و امثال آن ، ستایشى عظیم و مقامى بلند براى اختصاص یافتگان به این هدایاى الهى و آسمانى به چشم مى خورد. یکى از آن ویژگان و خواص اصحاب ، عمار بن یاسر است که پنج مدح بزرگ و مقام کریم در او جمع شده است :
1 - از ارکان اربعه است .
2 - از کسانى است که بر سیره و روش پیامبر صلى الله علیه و آله بدون تغییر و تبدیل زیستند و در گذشتند.
3 - از هفت نفرى است که به خاطر ایشان رزق و باران و پیروزى نازل مى شود.
4 - از دوازده نفرى است که با ابوبکر مخالفت کردند.
5 - از شرطة الخمیس است . یعنى از آنان که همه چیز با ارزش و بى ارزش را در راه اطاعت از پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام فدا کردند. یعنى شهید شدند و بقیه آنان تا آخرین لحظات عمر خود بر پیمان و شرط خود وفادار ماندند."www.ghadeer.org مطالب مربوط به شرطه الخمیس بر گرفته از سایت مذکور می باشد.
من فقط سکوت می کنم!
تو تنها یک بازیگری! فیلم نامه های تو نوشته شده است! تو مختاری تا یکی از جبرهای زندگی ات را برگزینی! تو باید از بین فیلم نامه هایی که برایت نوشته شده یکی را برگزینی!
همه آدم های دویست سال پیش مرده اند و دویست سال دیگر هیچکداممان زنده نخواهیم بود! باید بدانیم همانگونه که زندگی کنیم خواهیم مرد و همانگونه که بمیریم زندگی جاوید خواهیم کرد!
چریک را بنگر که ایستاده جان می دهد تا همیشه ایستاده بماند!
چه می نویسد این قلمم؟ دردی مبهم در سینه و ناگهان سکوتی سنگین و تلخ در آستانه ورود به دهه چهارم زندگی ام!
من فقط سکوت می کنم!
و منتظر طوفان می مانم!
امام موسی صدر آزاد شد.
به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید امام موسی صدر آزاد شد.
همه منتظر این خبر هستند و من این خبر را اعلام می کنم که چریکان حقیقت را نمی توان تا ابد در زندان نگه داشت.
امام موسی صدر پیر چریک لبنان و ایران و همه کشورهای اسلامی آزاد شد. لحظاتی پیش خبرگزاری چریکان بدون مرز اعلام کرد امام موسی صدر آزاد شد.
در لحظه آزادی امام موسی صدر خبرنگاران با صحنه عجیبی روبرو شدند، امام موسی صدر همان امام موسی صدر سی سال پیش بود که حتی کمی جوان تر هم به نظر می رسید. عکس های جدیدی که خبرنگاران از امام موسی صدر انداخته اند بسیار شاداب تر از عکس های سی سال پیش اوست.
اگر بپذیریم که تاریخ در حال تکرار است، بایید بگوییم که امام موسی صدر یکی از اصحاب کهف زمان ماست که سالیانی پیش، از جور ظالمان زمین فرار کرده بود و به غاری به نام لیبی رسیده بود و همان جا خداوند او را به خوابی طولانی فرو برده بود و اینک آن لحظه موعود فرا رسیده است اصحاب کهف بیدار شده اند ...
امام موسی صدر! دیگر ظالمان آن زمانه قدرتشان فرو ریخته و به محاصره فرزندان تو در آمده اند، امروز سرزمین های اسلامی بیدار شده اند، همه فهمیده اند که تو برایشان پدری می کرده ای! تو برای چنین روزهایی دخیره شده بودی!
امام موسی صدر آزاد شد! این خبر را از معتبرترین خبرگزاری مخابره می کنم از خبرگزاری دل!
در بخش های بعدی خبر منتظر جزئیات بیشتر از پیروزی های امام باشید ...
گاهی
زیر شدیدترین آتش ها! تیری از چپ، تیری از راست، گاهی درون سنگر، گاهی بیرون سنگر، گاهی شلیک می کنی! با هدف، بی هدف! در غم این همه فشار، گاهی می خندی، گاهی گریه می کنی، گاهی به وسعت سرزمین هایی که باید فتح کنی، می اندیشی! گاهی به تکه زمینی که در آن به محاصره افتاده ای، گاهی به امید، گاهی به ترس، گاهی سنگینی سینه، گاهی سبکی سر، به مهماتت می نگری چند فشنگ زنگ زده ، برای سیل نیروهای دشمن باید با هر فشنگ چهل تا را بیندازی، آن هم اینگونه که خودت افتاده ای!
آتش ! به یاد ابراهیم می افتی! هم رزمت ...
همانی که در گلستانی از آتش شهید شد! آخر یک گردان بت را شکسته بود اما فرمانده شان را نکشته بود تا نشانشان دهد که چقدر حقیر و پست هستند و فقط عکس یادگاری گرفته بود و همان عکس یادگاری هم آخر کار خودش را کرد!
یادت می آید؟ چقدر با بی سیم گفتی ابراهیم فرمانده شان را بزن! آزادش نکن! اما ابراهیم حرفت را نپذیرفت. او همیشه کارهایش پر حکمت بود و اکنون می فهمی چرا ابرهیم فرمانده شان را نزد اکنون که فرمانده شان مجسمه ای شده است در موزه های دنیا و اکنون که ابراهیم دارد در تمام کشور ها گلستان می سازد!
سید، سید، ابراهیم! ابراهیم جان جواب بده محاصره شده ایم ما در شکستن بت ها عاجز مانده ایم این چند بت را هنوز نشکسته ایم ...
ابراهیم بت ها مسلح شده اند! تمام نذوراتشان را خورده اند و جان گرفته اند وقت بسیار کم است، الان است که مردم از جشن برگردند و و ببینند که ما به جان بت هایشان افتاده ایم، بر سرمان بریزند. تازه شاید فکر کنند که از دست بت هایشان کاری بر می آید ... معاذالله
ابراهیم سخت می گذرد! دلمان برای خدای یگانه تنگ شده است! از بس که بین این بت ها دست و پا زده ایم دلمان گرفته است! ابراهیم سلام ما را به پروردگارمان برسان! و به او بگو اگر کارمان در بتخانه طول کشیده است نه برای آنست که بت پرست شده ایم، هیهات! بلکه برای آن بوده است که ضعیف بوده ایم و هنوز بت های زیادی هست که باید بشکنیم گر چه او خود می داند.
سید، سید، ابراهیم!
ابراهیم! ما خدا را دوست داریم!
نامه ای به ملک عبدالله پادشاه کعبه!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
که نام پروردگار عالمیان است
حضور جناب ملک عبدالله پادشاه کشور کعبه
پادشاها مخاطب نامه من شمایید شما که در خانه خدا، کعبه را قفل می کنید! ملکا عرایضی خدمتتان داشتم که می گویم
پادشاها! شما را خادم الحرمین می خوانند و من برایم سوال شده است اگر شما خادم مسلمانانی هستید که به حج می آیند، خادمین شما در بحرین چه می کنند؟ و خادمین تیز پرواز شما چند سال پیش در یمن چه می کردند؟ جناب خادم الحرمین! پدرم در زمان جنگ ایران و عراق می گفت وقتی که به حج آمده بود و شما به او خدمت می کردید او در جاده ای به کمکهای نظامی شما برخورد کرده بود که برای صدام می فرستادید. راستی از دوست دیرینه تان صدام چه خبر؟ اصلا دیگر خبری از او نیست. بالاخره شما خادم همه مسلمین هستید صدام هم مسلمان بود کاش لا اقل عکسش را در یک میدانی از مکه نصب می کردید یا حتی درون کعبه چه می دانم شاید نصب هم کرده باشید؟ اصلا اسم خیابانی که هتل بن علی در آن است را می گذاشتید "دوست دیرینه مان صدام"
عالیجناب ملک عبدالله!
ادامه مطلبهل تتحرر الکعبه فی حج عامنا هذا؟
هل تتحرر الکعبه فی حج عامنا هذا؟
آیا کعبه در حج امسال آزاد خواهد شد؟
می دانم ماهیت این نوشته ها در این بوده است که در این ایام بیش از همیشه بنویسد از آن زمان که آن جوان تونسی خود را به آتش کشید و به دنبال خود تونس و مصر و یمن و لیبی و بحرین را شعله ور ساخت انتظار می رفت که این قلم جانب کمینگاه را رها کند و آتش بگشاید اما ساکت و آرام به کمین باقی ماند
اما شاید من هم شعله ور باشم شاید من هم قیام کرده باشم شاید من هم شعار سرزمین وجودم الشعب یرید اسقاط النظام باشد نظام حاکم بر نفسم
شاید من هم کشته داده باشم
و اکنون می نویسم از فرمانده چریکان
آنکه به انتظار است تا صحنه جهان آماده ظهورش گردد
آیا کعبه در حج امسال آزاد خواهد شد آیا امسال آنانکه گرد کعبه می گردند فرمانده را از کعبه طلب می کنند یا همچون سالیان پیش تنها به اعمال شخصی خویش می پردازند فقط حاجی می شوند و می روند
کعبه سالهاست که تنها مانده است آهای چریکانی که امسال به حج می روید مکه را با بانگ الموت لامریکا و الموت لاسراییل لبریز سازید و شعار الشعب یرید اسقاط العالم سر دهید اصلاحات واقعی را طلب کنید مصلح واقعی را بخواهید
به دور کعبه تحصن کنید شعب ابوطالب را پر کنید چه جایی با صفا تر از کعبه برای ریخته شدن خونتان
باور کنید 313 نفر متحصن واقعی در کنار کعبه جهان را تغییر خواهد داد
هر جور که خود می پسندی خرجم کن!
خسته ام از این زندگی، کار من شده است صبح تا شب این طرف و آنطرف دویدن، دست به دست شدن، همه اش دعوا، بیشتر وقتها هم دعوا از سر من شروع می شود، خب من چه کار کنم، تقصیر خودم که نیست! مگر من می خواستم اینگونه باشم؟ مرا اینطوری خلق کرده اند، باورت می شود؟ بعضی توهین آمیز با من رفتار می کنند، تمام وجود مرا چماله می کنند. بعضی دستانشان کثیف است، تمام وجود مرا نیز آلوده می کنند. البته تک و توک آدمهایی هم پیدا می شوند که با احترام با من برخورد می کنند، حتی اجازه نمی دهند ذره ای قامتم در برابرشان خم شود. شغل من طوری است که با همه جور آدمی سر وکله می زنم، از صغیر و کبیر گرفته، زن و مرد، تا دکتر و مهندس حتی قاچاقچی جماعت. کار من طوری است که گاهی مجبور می شوم هر شبی در خانه کسی بخوابم و چقدر خاطره و تجربه در سینه دارم از زندگی با این آدمهایی که مدتی کوتاه با آنها زندگی کرده ام، در خانه غنی و فقیر رفته ام اما خب سر و کارم بیشتر با آدم های پولدار بوده است!
اما دیگر از این شغل سخت و بی روح خسته شده بودم، دچار روزمرگی ملالت باری شده بودم، تا اینکه بنا به شغلم در خانه کسی رفتم که می خواست به مشهد برود. من تا کنون اصلا مشهد نرفته بودم یعنی مسایل کاری اجازه نمی داد که حتی به آن فکر کنم. صاحب آن خانه عازم مشهد بود. می گفت امام رضا علیه السلام حاجت دردمندان را می دهد، و من که درد و سختی زمانه سراسر وجودم را فرا گرفته بود خواستم که دل را به دریا بزنم و بگویم که من هم می توانم با شما بیایم؟ هنوز چیزی به صاحب خانه نگفته بودم که او خود مرا با خودش راهی کرد! صاحب خانه مرد مهربانی بود. خوشحال و خرامان به همراه او عازم مشهد شدم. در راه با خود فکر می کردم که چه دعایی پیش امام رضا علیه السلام بکنم. با خود فکر می کردم دعا کنم که مرا از این زندگی سراسر سختی و سیاهی نجات دهد و از اسارت روزمرگی برهاند.
به همراه صاحب خانه به مشهد رسیدیم به سمت حرم رفتیم. گنبد طلائی اش را که از دور دیدم قلبم لرزید، اتفاقی که مشابه آن در تمام عمرم اتفاق نیفتاده بود! وارد حرمش که شدم شوق دیدار سراسر وجودم را فرا گرفته بود، در همین حال بودم که به یاد این افتادم که باید دعایی بکنم، متحیر مانده بودم رو به حرم گفتم آقا من هیچ نمی خواهم! فقط مرا پیش خودت نگه دار من از این زندگی خسته شده ام! حالم دگرگون شده بود یک لحظه که به خود آمدم دیدم در کنار آن صاحب خانه در مقابل ضریحش هستیم، ناگهان صاحبخانه دست در جیبش برد و کیف پولش را در آورد، مرا به آرامی از کیفش بیرون کشید بوسه ای بر گونه ام زد و مرا از میان شبکه های ضریح به داخل ضریح انداخت!
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی!
همانطور که پایین می رفتم خودم را به سمت سنگ مضجعش کشیدم ضریح پر بود از عاشقانی چون من که کسب و کار خویش رها کرده بودند و به این درگه پناهنده شده بودند اینجا دیگر صفرهای ما مطرح نبود همه در کنار هم و تنها ارزشمان اینکه در داخل ضریحش راه یافته بودیم بیچاره صاحب خانه که با من آمده بود را دیگر اینجا راه نمی دادند دلم برایش سوخت.
بوسه ای بر سنگ مضجع شریفش زدم و مستانه چشمانم را بستم و با تمام وجودم ناله زدم که یا امام رضا! من برای توام! هر جور که خود می پسندی خرجم کن!
یا امام رضا! من برای توام! هرجور که خود می پسندی خرجم کن!
میدان مین
هوای چریکی هنوز در سر است اما با رنگ و بویی متفاوت. مثل آنکه در یک سپاه از نیروی زمینی به نیروی هوایی منتقل شوی سر کارت به جای آنکه با تانک ونفربر باشد با هواپیماست و هلی کوپتر. احساس جالبی است و تلاش مضاعفی می طلبد باید پایه های چریکی ات را سرمایه کنی تا خلبان خوبی برای نیروی هوایی شوی و آموزشهایی جدید و گهگاه سخت در پیش است جز این اندیشه ای دیگر مکن برای خودت در نیروی زمینی هر چه بودی تمام شد حالا دیگر تو سرباز نیروی هوایی هستی باید آغازی دوباره در سر داشته باشی
هنوز فرمانده ات همان فرمانده است چه بسا شیرینتر خود را به تو نشان داده باشد همین که دستت را گرفته و نیروی عملیاتی ات را تغییر داده باعث شده که بیشتر احساسش کنی یعنی هنوز به فکر توست و برایت طرح عملیات می ریزد هنوز به دردش می خوری.
برهه هایی از زندگیست که به میدان مین می رسی و راهی جز رفتن نداری یک قدم اشتباه نابودت می کند تنها این توکل است که نجاتت می دهد. ترسوهای بی توکل پاییشان را آهسته برروی مین می گذارند و شجاعان پر توکل با قدمهای محکم از میدان مین می گذرند.
تخریب چی هم باشی از پس همه انواع مین بر نمی آیی دشمن بسیار حیله دارد ذره ای به خودت ببالی پودر خواهی شد.
نظرات ()
