﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>کتاب چریک</title>
    <description>ketabecherik's description</description>
    <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>چریک</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 23 Apr 2012 06:25:41 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>متن گزارش محرمانه است!</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;متن گزارش محرمانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;روزی در کشاکش صحنه نبرد به همراه فرمانده به صورت ناشناس&lt;br /&gt;به میان چریکان رفتیم عرصه کارزار سخت بود و همه مشغول جنگیدن، به همه سنگر ها سر&lt;br /&gt;می زدیم کسی فرمانده را نمی شناخت، چون همه فقط نام فرمانده را شنیده بودند و کسی&lt;br /&gt;چهره فرمانده را ندیده بود. فرمانده از تک تک چریکان احوالپرسی می کرد و از حال و&lt;br /&gt;روزشان جویا می شد و خواسته های آنان را می پرسید چریکان بدون آنکه بدانند با چه&lt;br /&gt;مقامی و با چه کسی گفتگو می کنند نیازهای خود را بیان می کردند، عده آذوقه می&lt;br /&gt;خواستند عده مهمات می خواستند، بعضی نیز از سختی نبرد گلایه می کردند. فرمانده به&lt;br /&gt;حرفهای آنان با دقت گوش می داد و خواسته های هرکس را برآورده می کرد، به همه&lt;br /&gt;دلداری می داد، اما عده ای بودند که فقط برای فرمانده دعا می کردند و به جای بیان&lt;br /&gt;خواسته می گفتند "فرمانده از حال ما با خبر است هر چه صلاح بداند برای ما می&lt;br /&gt;فرستد ما فقط می خواهیم فرمانده از ما راضی باشد." فرمانده وقتی این سخنان را&lt;br /&gt;می شنید، لبخندی می زد و می گفت: "ان شاء الله که راضی است." یادم می&lt;br /&gt;آید وقتی فرمانده از یکی از چریکانش خواسته بود تا نیازهایش را بگوید، اشک از&lt;br /&gt;دیدگان چریک جاری شده بود و گفته بود "تنها آرزوی دیدار فرمانده را دارم"&lt;br /&gt;و از فرمانده پرسید "آیا تو فرمانده را دیده ای، تو می توانی آرزویم را&lt;br /&gt;برآورده سازی و مرا به دیدار فرماده برسانی؟" فرمانده او را به آغوش کشید و&lt;br /&gt;گفت: "خداوند دعایی که از عمق جان باشد مستجاب می کند، من هم برایت دعا می&lt;br /&gt;کنم. فرمانده هم اگر تو را ببیند خوشحال می شود."&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;سنگر به سنگر به دنبال فرمانده میان چریکان می رفتم که به&lt;br /&gt;سنگری رسیدیم که روی آن نوشته بود "لطفا وارد نشوید!" خیلی تعجب کردم،&lt;br /&gt;با خود اندیشیدم آیا این چریک فکر نکرده است شاید فرمانده روزی به او سری بزند؟&lt;br /&gt;فرمانده به سمت آن سنگر رفت پشت در ایستاد و اجازه ورود خواست. صدایی از درون سنگر&lt;br /&gt;به گوش رسید که پرسید: "کیستی؟" فرمانده گفت: "هم رزمی که برای&lt;br /&gt;دیدار شما آمده است" صدا پاسخ داد: "خیلی وقت می شود کسی به پیش من&lt;br /&gt;نیامده است، ورود به سنگر من شرایطی دارد، باید دستها و پاهایتان را بشویید، سپس&lt;br /&gt;تفنگتان را چون از میان خون و جنگ آمده آب بکشید، سپس وارد شوید." به فرمانده&lt;br /&gt;عرض کردم: "جانم به فدایتان، بیایید و از این سنگر صرفنظر فرمایید، این چریک&lt;br /&gt;رسم مهمانوازی نمی داند." فرمانده پاسخ داد: "هرچه می خواهد باشد، مگر&lt;br /&gt;او سرباز من نیست؟"&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صدایی از سنگردوباره شنیده شد که گفت: "بفرمایید داخل،&lt;br /&gt;اما همان دم بایستید." فرمانده وارد سنگر شد. سنگری بود بسیار تمیز و در گوشه&lt;br /&gt;آن چریکی نشسته بود که پاچه های شلوار وآستین های پیراهنش را بالا زده بود و در یک&lt;br /&gt;تشت پر از آب مشغول شستن تفنگش بود. فشنگهایش را روی طاقچه چیده بود تا خشک شوند.&lt;br /&gt;در گوشه دیگر اتاق پوتینهایش قرار داشت که شسته شده بود. صحنه عجیبی بود. چریک&lt;br /&gt;توجهی به ورود ما نکرد و همانطور که پشتش به ما بود گفت: "جلوتر نیایید! زمین&lt;br /&gt;را تازه شسته ام. امرتان را بفرمایید!" فرمانده تبسمی کرد و گفت: "من آمده ام تا اگر کسی از چریکان خواسته ای دارد برایش&lt;br /&gt;فراهم کنم!" چریک همانطور که&lt;br /&gt;مشغول شستن تفنگش بود گفت: "سلاح و مهمات به اندازه کافی دارم. فقط اگر می شد اینجا آب&lt;br /&gt;کر داشتیم، خیلی خوب می شد. چون من یک بار صبح و یک بار شب تفنگم را می شویم الان&lt;br /&gt;با آب قلیل می شویم و یک ساعت طول می کشد." &amp;nbsp;چریک این را گفت و&lt;br /&gt;به سختی از جایش بلند شد. معلوم بود که مدت زیادی است که نشسشته است، چون پا و&lt;br /&gt;کمرش خشک شده بود. از گوشه سنگر چهارپایه ای برداشت، روی آن پارچه تمیزی انداخت و به&lt;br /&gt;سمت فرمانده برد و جلوی فرمانده گذاشت و گفت: "بفرمایید بنشینید" و سپس به سمت تشک بسیار تمیزی رفت و در تشت کنار تشک پایش&lt;br /&gt;را شست وروی تشک نشست چریک همچنان دستهایش را بالا گرفته بود تا خشک شود. فرمانده&lt;br /&gt;به آرامی بر روی چهارپایه ای که چریک آورده بود نشست. فرمانده پرسید: "از میدان جنگ چه خبر؟" چریک گفت: "چند وقتی است که خبر ندارم همه اش مشغول شستن و تمیز کردن&lt;br /&gt;سنگر هستم. بقیه چریکان و همرزمان همه اش مرا سرزنش می کنند. آنها به من می گویند&lt;br /&gt;که تو چریک نیستی می گویند دیگر باروتهای فشنگ هایت نم خورده و شلیک نمی کند پس کی&lt;br /&gt;می خواهی بجنگی همه اش در سنگری! تفنگ برای شلیک است نه شسته شدن! می گویند این&lt;br /&gt;کارها همه اش شیطانی است! ولی چه کنم باید تمیز باشد یا نه؟ باید پاک باشد یا نه؟&lt;br /&gt;فرمانده تبسمی کرد و گفت: "نظر خودت چیست؟" چریک گفت: "راستش ر ا بخواهید من خودم هم ناراحتم نمی دانم چرا اینگونه&lt;br /&gt;شده ام من آمده بودم تا برای فرمانده بجنگم اما اکنون حال و روزم اینست." فرمانده گفت: "اینها که گفتی تو&lt;br /&gt;نبودی! تو کسی هستی که در سپاه فرمانده آمده ای ولی این فکرها و کارها که گفتی از&lt;br /&gt;بیرون از ذهن و وجود تو به تو هجوم می آورند. راه حلش دو چیز است اول آنکه بدانی&lt;br /&gt;تو این افکار و افعال نیستی، تو انسان بزرگی هستی که راهت را خودت انتخاب کرده ای.&lt;br /&gt;این حالات نیز مانند یک بیماری است. هیچکس بیمار را سرزنش نمی کند و تو نیز هرگز&lt;br /&gt;نباید خودت را سرزنش کنی. و اما دوم پس از آنکه فهمیدی تو این افکار نیستی بلکه&lt;br /&gt;این افکار هستند که به تو هجوم آورده اند باید درمان کنی و درمان آن بی اعتنایی به&lt;br /&gt;آن افکار است که مرتب و پشت سر هم در ذهنت چیزی را تکرار می کنند و به تو می گویند&lt;br /&gt;که کاری را انجام دهی البته در آغاز سخت است ولی کم کم خواهی دید که از بین می رود.&lt;br /&gt;توجه تو به این افکار آن را آبیاری می کند و بی توجهی تو آن را خشک می کند!"سپس فرمانده نگاهش را درون سنگر چرخاند و به قاب عکسی رساند&lt;br /&gt;و گفت: "چه قاب زیبایی بر&lt;br /&gt;دیوار سنگرت زده ای!" چریک&lt;br /&gt;تبسمی کرد گفت: "آری بسیار زیباست!&lt;br /&gt;این قاب را مادرم به من داد تصویر یک گل است، یک گل نرگس! مادرم در پشت قاب هم به&lt;br /&gt;خط خودش نوشته: "هرگاه همه راهها&lt;br /&gt;بر تو بسته شد، فرمانده را بخوان! او از حال تو با خبر است و اگر او را خالصانه&lt;br /&gt;بخوانی یاری ات می کند. این گل نرگس یاد اوست."" چریک ادامه داد من خالصانه از فرمانده خواسته ام تا این&lt;br /&gt;حالاتم از میان ببرد."چریک مکثی کرد و پرسید: "راستی شما فرمانده را می بینید؟&lt;br /&gt;یا کسی را می شناسید که بتواند سلام مرا به فرمانده برساند؟" فرمانده تبسمی کرد و گفت: " فرمانده سلام تو را می شنود هرجا که باشی." سپس برخاست از چریک خداحافظی کرد. چریک هم برخاست و به سمت&lt;br /&gt;چهارپایه فرمانده آمد، چهارپایه و پارچه روی آن را برداشت. فرمانده پرسید: "چه می کنی گفت هرکس که به سنگرم می آید باید این چهارپایه و&lt;br /&gt;پارچه را بشویم، تا سنگرم تمیز بماند." فرمانده گفت: "حتی اگر فرمانده باشد ..." و از سنگر خارج شد. نام فرمانده قلب چریک را لرزاند،&lt;br /&gt;زانوهایش سست شد و بر زمین نشست. انگار که بمبی در درونش منفجر کرده باشی. نگاه از&lt;br /&gt;چریک برداشتم ومن هم پشت سر فرمانده از سنگر خارج شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعدها که از آنجا می گذشتم دیدم که چریک تابلوی "لطفا&lt;br /&gt;وارد نشوید!" را برداشته و به جای آن قاب عکس گل نرگس را بر سردر سنگر نصب&lt;br /&gt;کرده، دیگر هرکس که به سنگر چریک می آید، او را گرم در آغوش می کشد، او را به روی&lt;br /&gt;چهارپایه اش می نشاند و از او پذیرایی می کند. دیگر از تشت آب و آبکشی خبری نیست. در&lt;br /&gt;عرصه نبرد هم تک تیراندازی شده بود که همه تیرهایش به هدف می نشست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آهای چریکان شاید روی چهارپایه سنگرتان فرمانده نشسته باشد!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/58</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/9319649/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-9319649</guid>
      <pubDate>Mon, 23 Apr 2012 06:25:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>این یک آرم جهانی است؛ &amp;quot;من منتظرم!&amp;quot;</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;فرمانده را صدا بزن! بگو که در انتظارش هستی!&lt;br /&gt;باید تک تک کسانی که در انتظارند اعلام کنند که منتظرند همه کسانی که دریافته اند&lt;br /&gt;نظم کنونی جهان هم نمی تواند عدالت و آزادی را به ارمغان بیاورد کاری کنند جنبش&lt;br /&gt;اشغال وال استریت باید بگوید که برنامه اش بعد از اشغال چیست و چگونه می خواهد به عدالت برسد ملت های مسلمان و عرب باید توضیح دهند که پس از اسقاط نظام هایشان چه نظامی را می آورند که تضمین دهنده آزادی و عدالت باشد آیا باز هم تن به آزمون و خطا می دهند یا گوش به ندای ادیان توحیدی می سپارند و منجی آخر الزمانی را می خوانند&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;فرمانده را بنگر که چگونه صبورانه به نظاره جهان نشسته است باید همه و همه او را بخوانیم همانطور که دیگر ظلم را بر نمی تابیم ما مردم کره زمین باید منجی نجات بخش را نیزاز خدا بخواهیم. یادگار پیامبران بزرگ را، آدم، نوح، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام، آن وعده داده شده به همه مستضعفین تاریخ را!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;باید به وحدت جهانی دست یافت باید همه با هم منجی را صدا بزنیم باید ما مردم کره زمین یک نشان واحد تعریف کنیم&amp;nbsp; یک نماد که بر تمام جهان آن را نقش کنیم به خیابانها بریزیم و همه در هر کجای این عالم آن نشان را بر بالای سر ببریم و از خدا بخواهیم که منجی اش را به ما برساند آری این یک آرم جهانی است "من منتظرم!"&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/57</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/9280679/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-9280679</guid>
      <pubDate>Mon, 16 Apr 2012 06:31:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شرطه الخمیس</title>
      <description>&lt;p&gt;ای فدائیان فرمانده!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه تاریخ لبریز از چریکانی است که نقش خویش را به نیکی دریافته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;"شرطه الخمیس &lt;a href="http://www.ghadeer.org/social/d_ammar/footnt01.htm#link54" target="_self"&gt;&lt;sup&gt;(54)&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;این گروه خالص و برگزیده ، چشم و چراغ و منتخب سپاه علوى بود و براى سختى ها و امور مهم فراهم آمده بود. تعداد آنها پنج هزار یا شش هزار نفر بود. &lt;a href="http://www.ghadeer.org/social/d_ammar/footnt01.htm#link55" target="_self"&gt;&lt;sup&gt;(55)&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به اصبغ بن نباته که از شرطة الخمیس بود گفتند: چرا به این اسم شما را نامیدند؟ گفت : زیرا ما براى امیرمومنان ضمانت کردیم که جان خود را فدا کنیم و او براى ما ضمانت رستگارى فرمود. &lt;a href="http://www.ghadeer.org/social/d_ammar/footnt01.htm#link56" target="_self"&gt;&lt;sup&gt;(56)&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; از امیرمومنان على علیه السلام روایت شده که به عبدالله بن یحیى حضرمى در جنگ جمل فرمود: بشارت باد ترا اى فرزند یحیى زیرا تو و پدرت به راستى از شرطة الخمیس هستید. رسول خدا صلى الله علیه و آله به من خبر داد که نام تو و نام پدرت در شرطة الخمیس ثبت است و خداوند از زبان پیامبرش شما را شرطة الخمیس نام نهاده است . &lt;a href="http://www.ghadeer.org/social/d_ammar/footnt01.htm#link57" target="_self"&gt;&lt;sup&gt;(57)&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; براى آن که بتوانیم مقام و منزلت این قهرمانان با اخلاص و و این جنگجویان دلاور را بهتر نشان دهیم پاره اى از آنچه در حق آنان وارد شده را مرور مى کنیم :&lt;br /&gt;شیخ مفید به سند خود از على بن حکم روایت کرده که گفت :&lt;br /&gt;امیرمومنان به اصحاب خود فرمود: با من شرط و عهد کنید و من هم با شما شرط و عهد مى کنم که شما را به بهشت برسانم و با شما شرط نمى کنم که به طلا و نقره دست بیابید. همانا پیامبرمان صلى الله علیه و آله نیز در زمان خود با اصحابش فرمود: عهد و شرط کنید و من با شما جز بر بهشت عهد و شرط نمى کنم و اصحاب او عبارت بودند از سلمان فارسى و مقداد و ابوذر غفارى و عمار بن یاسر و ابوسامان و ابوعمرو انصاریان و سهل و عثمان فرزندان حنیف انصارى و جابر بن عبدالله انصارى . &lt;a href="http://www.ghadeer.org/social/d_ammar/footnt01.htm#link58" target="_self"&gt;&lt;sup&gt;(58)&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;کشى به سند خود از ابى جارود روایت کرده که گفت : به اصبغ بن نباته گفتم : مقام و منزلت این شخص (امیر مومنان ) نزد شما چقدر است ؟ گفت : نمى دانم چه مى گویى همینقدر به تو بگویم که شمشیرهایمان بود و به هر که اشاره مى کرد او را مى زدیم و او به ما مى فرمود: با من هر شرطى که مى خواهید بکنید و به خدا قسم مى دانم که شما شرط نمى کنید به طلا و نقره بلکه شرط و پیمان مى کنید به مرگ . پیش از شما هم قومى بودند که با یکدیگر شرط و پیمان کردند و هیچ یک از آنان از دنیا نمى رفت مگر آن که پیامبر قوم خود یا پیامبر روستاى خود یا پیامبر بر نفس خودش مى گردید و شما هم همچون آنان خواهید بود به جز آن که شما پیامبر نیستید. &lt;a href="http://www.ghadeer.org/social/d_ammar/footnt01.htm#link59" target="_self"&gt;&lt;sup&gt;(59)&lt;/sup&gt;&lt;/a&gt; در اینگونه اخبار و امثال آن ، ستایشى عظیم و مقامى بلند براى اختصاص &amp;zwj; یافتگان به این هدایاى الهى و آسمانى به چشم مى خورد. یکى از آن ویژگان و خواص اصحاب ، عمار بن یاسر است که پنج مدح بزرگ و مقام کریم در او جمع شده است :&lt;br /&gt;1 - از ارکان اربعه است .&lt;br /&gt;2 - از کسانى است که بر سیره و روش پیامبر صلى الله علیه و آله بدون تغییر و تبدیل زیستند و در گذشتند.&lt;br /&gt;3 - از هفت نفرى است که به خاطر ایشان رزق و باران و پیروزى نازل مى شود.&lt;br /&gt;4 - از دوازده نفرى است که با ابوبکر مخالفت کردند.&lt;br /&gt;5 - از شرطة الخمیس است . یعنى از آنان که همه چیز با ارزش و بى ارزش &amp;zwj; را در راه اطاعت از پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام فدا کردند. یعنى شهید شدند و بقیه آنان تا آخرین لحظات عمر خود بر پیمان و شرط خود وفادار ماندند."&lt;a href="http://www.ghadeer.orgبر"&gt;www.ghadeer.org&lt;/a&gt; مطالب مربوط به شرطه الخمیس بر گرفته از سایت مذکور می باشد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/56</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/8781496/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-8781496</guid>
      <pubDate>Sun, 22 Jan 2012 12:37:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>من فقط سکوت می کنم!</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;تو تنها یک بازیگری! فیلم نامه های تو نوشته شده است! تو مختاری تا یکی از جبرهای زندگی ات را برگزینی! تو باید از بین فیلم نامه هایی که برایت نوشته شده یکی را برگزینی!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همه آدم های دویست سال پیش مرده اند و دویست سال دیگر هیچکداممان زنده نخواهیم بود! باید بدانیم همانگونه که زندگی کنیم خواهیم مرد و همانگونه که بمیریم زندگی جاوید خواهیم کرد!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;چریک را بنگر که ایستاده جان می دهد تا همیشه ایستاده بماند!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;چه می نویسد این قلمم؟ دردی مبهم در سینه و ناگهان سکوتی سنگین و تلخ در آستانه ورود به دهه چهارم زندگی ام!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;من فقط سکوت می کنم!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;و منتظر طوفان می مانم!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/55</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/8631284/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-8631284</guid>
      <pubDate>Fri, 30 Dec 2011 20:51:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>امام موسی صدر آزاد شد.</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید امام موسی صدر آزاد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همه منتظر این خبر هستند و من این خبر را اعلام می کنم که چریکان حقیقت را نمی توان تا ابد در زندان نگه داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امام موسی صدر پیر چریک لبنان و ایران و همه کشورهای اسلامی آزاد شد. لحظاتی پیش خبرگزاری چریکان بدون مرز اعلام کرد امام موسی صدر آزاد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در لحظه آزادی امام موسی صدر خبرنگاران با صحنه عجیبی روبرو شدند، امام موسی صدر همان امام موسی صدر سی سال پیش بود که حتی کمی جوان تر هم به نظر می رسید. عکس های جدیدی که خبرنگاران از امام موسی صدر انداخته اند بسیار شاداب تر از عکس های سی سال پیش اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اگر بپذیریم که تاریخ در حال تکرار است، بایید بگوییم که امام موسی صدر یکی از اصحاب کهف زمان ماست که سالیانی پیش، از جور ظالمان زمین فرار کرده بود و به غاری به نام لیبی رسیده بود و همان جا خداوند او را به خوابی طولانی فرو برده بود و اینک آن لحظه موعود فرا رسیده است اصحاب کهف بیدار شده اند ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امام موسی صدر! دیگر ظالمان آن زمانه قدرتشان فرو ریخته و به محاصره فرزندان تو در آمده اند، امروز سرزمین های اسلامی بیدار شده اند، همه فهمیده اند که تو برایشان پدری می کرده ای! تو برای چنین روزهایی دخیره شده بودی!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امام موسی صدر آزاد شد! این خبر را از معتبرترین خبرگزاری مخابره می کنم از خبرگزاری دل!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در بخش های بعدی خبر منتظر جزئیات بیشتر از پیروزی های امام باشید ...&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/54</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/8030542/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-8030542</guid>
      <pubDate>Tue, 27 Sep 2011 19:31:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گاهی</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;زیر شدیدترین آتش ها! تیری از چپ، تیری از راست، گاهی درون سنگر، گاهی بیرون سنگر، گاهی شلیک می کنی! با هدف، بی هدف! در غم این همه فشار، گاهی می خندی، گاهی گریه می کنی، گاهی به وسعت سرزمین هایی که باید فتح کنی، می اندیشی! گاهی به تکه زمینی که در آن به محاصره افتاده ای، گاهی به امید، گاهی به ترس، گاهی سنگینی سینه، گاهی سبکی سر، به مهماتت می نگری چند فشنگ زنگ زده ، برای سیل نیروهای دشمن باید با هر فشنگ چهل تا را بیندازی، آن هم اینگونه که خودت افتاده ای!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آتش !&amp;nbsp; به یاد ابراهیم می افتی! هم رزمت ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همانی که در گلستانی از آتش شهید شد! آخر یک گردان بت را شکسته بود اما فرمانده شان را نکشته بود تا نشانشان دهد که چقدر حقیر و پست هستند و فقط عکس یادگاری گرفته بود و همان عکس یادگاری هم آخر کار خودش را کرد!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;یادت می آید؟ چقدر با بی سیم گفتی ابراهیم فرمانده شان را بزن! آزادش نکن! اما ابراهیم حرفت را نپذیرفت. او همیشه کارهایش پر حکمت بود و اکنون می فهمی چرا ابرهیم فرمانده شان را نزد اکنون که فرمانده شان مجسمه ای شده است در موزه های دنیا و اکنون که ابراهیم دارد در تمام کشور ها گلستان می سازد!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سید، سید، ابراهیم! ابراهیم جان جواب بده محاصره شده ایم ما در شکستن بت ها عاجز مانده ایم این چند بت را هنوز نشکسته ایم ...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ابراهیم بت ها مسلح شده اند! تمام نذوراتشان را خورده اند و جان گرفته اند وقت بسیار کم است، الان است که مردم از جشن برگردند و و ببینند که ما به جان بت هایشان افتاده ایم، بر سرمان بریزند. تازه شاید فکر کنند که از دست بت هایشان کاری بر می آید ... معاذالله&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ابراهیم سخت می گذرد! دلمان برای خدای یگانه تنگ شده است! از بس که بین این بت ها دست و پا زده ایم دلمان گرفته است! ابراهیم سلام ما را به پروردگارمان برسان! و به او بگو اگر کارمان در بتخانه طول کشیده است نه برای آنست که بت پرست شده ایم، هیهات! بلکه برای آن بوده است که ضعیف بوده ایم و هنوز بت های زیادی هست که باید بشکنیم گر چه او خود می داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سید، سید، ابراهیم!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;ابراهیم! ما خدا را دوست داریم!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/53</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/7798481/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-7798481</guid>
      <pubDate>Sat, 27 Aug 2011 13:14:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نامه ای به ملک عبدالله پادشاه کعبه!</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;که نام پروردگار عالمیان است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;حضور جناب ملک عبدالله پادشاه کشور کعبه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پادشاها مخاطب نامه من شمایید شما که در خانه خدا، کعبه را قفل می کنید! ملکا عرایضی خدمتتان داشتم که می گویم &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پادشاها! شما را خادم الحرمین می خوانند و من برایم سوال شده است اگر شما خادم مسلمانانی هستید که به حج می آیند، خادمین شما در بحرین چه می کنند؟ و خادمین تیز پرواز شما چند سال پیش در یمن چه می کردند؟ جناب خادم الحرمین! پدرم در زمان جنگ ایران و عراق می گفت وقتی که به حج آمده بود و شما به او خدمت می کردید او در جاده ای به کمکهای نظامی شما برخورد کرده بود که برای صدام می فرستادید. راستی از دوست دیرینه تان صدام چه خبر؟ اصلا دیگر خبری از او نیست. بالاخره شما خادم همه مسلمین هستید صدام هم مسلمان بود کاش لا اقل عکسش را در یک میدانی از مکه نصب می کردید یا حتی درون کعبه چه می دانم شاید نصب هم کرده باشید؟ اصلا اسم خیابانی که هتل بن علی در آن است را می گذاشتید "دوست دیرینه مان صدام"&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;عالیجناب ملک عبدالله! &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جناب خادم الحرمین! از چاههای نفت چه خبر؟ از سلاح های فرعونیان ونمرودیان چه خبر؟ معامله تازه ای در کار نبوده است؟ هنوز هم تجهیزات خدمت را از آمریکا وارد می کنید؟
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بگذار کمی خودمانی تر صحبت کنیم ما که با هم این حرفها را نداریم فعلا که دست خدمتگذارتان، به ما نمی رسد! آقا عبدالله چندی پیش تابلویی دیدم در دست جماعتی که آمده بودند از خدمتهای شما به امت اسلامی تشکر کنند که روی آن نوشته شده بود "هل تتحرر الکعبه فی حج عامنا هذا؟" با خود اندیشیدم که کعبه از دست چه کسانی آزاد شود؟ آقا عبدالله از خدا که پنهان نیست از شما هم چه پنهان که از خدمت های شما خسته شده اند! همه مردمان کشورهای اسلامی را می گویم! از تونس و مصر و یمن و حتی بحرین که این همه خدمت کرده اید دیگر از رقص مستانه شما با آمریکا خسته شده اند. می دانم که قصدتان خیر است و می خواهید آن ها را هم به آغوش دین و اسلام بکشید! اما این را که بقیه نمی دانند! می دانم که پایگاههای نظامی شان را برای این در کشورتان جای داده اید تا تحت نظر داشته باشیدشان در دیگر جاهای دنیا خونریزی به راه نیندازند! اما این را نیز بقیه نمی دانند! &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;مصر را جوانان مصری، تونس را جوانانش و یمن و بحرین را نیز جوانان با غیرت عربی اش از چنگال آمریکا در آوردند از جوانان کشور شما چه خبر؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;آقا عبدالله شعار "هل تتحرر الکعبه فی حج عامنا هذا؟" را که شنیدم یاد دو حادثه افتادم و یاد دو شخصیت! عبدالمطلب و ابوسفیان! عبدالمطلب صاحب شترانش بود و کعبه را به صاحبش سپرد و ابوسفیان که با تکیه بر ثروتش خواست که کعبه را حفظ کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جناب ملک عبدالله!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;font size="3"&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;نمی دانم که آیا شما ابوسفیانید که اسلام آورده اید و ثروتتان قصبی و به چاههای نفت ملتتان بسته شده یا عبدالمطلب هستید که شترانش مال خودش بود؟ اما می دانم شما با ابرهه رابطه دوستانه دارید ابرهه در سرزمینتان پایگاه نظامی دارد واز ابرهه سلاح می خرید!&lt;/p&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;شما را هشدار می دهم به ابابیل! ابابیل من نیستم! ابابیل افکار آزاد اندیش جوانان عربستانی است که نمی تواند درک کند وبفهمد که چرا باید خون شما رنگین تر از بقیه باشد! ابابیل سربازان آن منجی آخر الزمانی که همه ادیان آسمانی به آن اعتقاد دارند هستند - &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;از مسلمان و مسیحی و یهودی که مستضعف واقع شده اند - &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;که می آیند و به خدمات شما پایان می دهند. شما از او وحشت دارید! برای همین، همه را نیز از او می ترسانید که اگر بیاید حمام خون به راه می اندازد، در حالیکه منجی آخر الزمان می آید تا به شما و ثروتهای افسانه ای شما پایان دهد. می آید تا سپاه ابرهه را تار و مار کند، اما شما با ابرهه پیمان نظامی بسته اید! منجی آخر الزمان خون خونریزان بشریت را می ریزد، نه خون مظلوماننی که از ظلم ابرهه و شما به ستوه آمده اند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;حمام خون درتونس و مصر واینک دریمن و لیبی و بحرین توسط ابرهه برپاست!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;منجی آخر الزمانی می آید تا حج این بزرگترین گردهمایی جهان مسلمانان را از ذلت رهایی بخشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جناب ملک عبدالله!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اجازه دهید از همین جا از تمام مسلمانان جهان بخواهم امسال وقتی به حج می آیند آن منجی آخر الزمانی را صدا بزنند و از خدا اخواهند هرچه سریعتر ظهور کند و برعلیه سپاه ابرهه شعار دهند. ندای "الموت لامریکا" و "الموت لاسراییل".&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;عالیجناب شما را نیز به این راه فرا می خوانم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl"&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Arial" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;والسلام علی من اتبع الهدی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/52</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/6770254/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-6770254</guid>
      <pubDate>Sun, 01 May 2011 21:02:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هل تتحرر الکعبه فی حج عامنا هذا؟</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;هل تتحرر الکعبه فی حج عامنا هذا؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;آیا کعبه در حج امسال آزاد خواهد شد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;می دانم ماهیت این نوشته ها در این بوده است که در این ایام بیش از همیشه بنویسد از آن زمان که آن جوان تونسی خود را به آتش کشید و به دنبال خود تونس و مصر و یمن و لیبی و بحرین را شعله ور ساخت انتظار می رفت که این قلم جانب کمینگاه را رها کند و آتش بگشاید اما ساکت و آرام به کمین باقی ماند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اما شاید من هم شعله ور باشم شاید من هم قیام کرده باشم شاید من هم شعار سرزمین وجودم الشعب یرید اسقاط النظام باشد نظام حاکم بر نفسم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;شاید من هم کشته داده باشم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;و اکنون می نویسم از فرمانده چریکان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;آنکه به انتظار است تا صحنه جهان آماده ظهورش گردد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;آیا کعبه در حج امسال آزاد خواهد شد آیا امسال آنانکه گرد کعبه می گردند فرمانده را از کعبه طلب می کنند یا همچون سالیان پیش تنها به اعمال شخصی خویش می پردازند فقط حاجی می شوند و می روند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;کعبه سالهاست که تنها مانده است آهای چریکانی که امسال به حج می روید مکه را با بانگ الموت لامریکا و الموت لاسراییل لبریز سازید و شعار الشعب یرید اسقاط العالم سر دهید اصلاحات واقعی را طلب کنید مصلح واقعی را بخواهید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;به دور کعبه تحصن کنید شعب ابوطالب را پر کنید چه جایی با صفا تر از کعبه برای ریخته شدن خونتان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;باور کنید 313 نفر متحصن واقعی در کنار کعبه جهان را تغییر خواهد داد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/51</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/6674265/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-6674265</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Apr 2011 23:35:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هر جور که خود می پسندی خرجم کن!</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;خسته ام از این زندگی، کار من شده است صبح تا شب این طرف و آنطرف دویدن، دست به دست شدن، همه اش دعوا، بیشتر وقتها هم دعوا از سر من شروع می شود، خب من چه کار کنم، تقصیر خودم که نیست! مگر من می خواستم اینگونه باشم؟ مرا اینطوری خلق کرده اند، باورت می شود؟ بعضی توهین آمیز با من رفتار می کنند، تمام وجود مرا چماله می کنند. بعضی دستانشان کثیف است، تمام وجود مرا نیز آلوده می کنند. البته تک و توک آدمهایی هم پیدا می شوند که با احترام با من برخورد می کنند، حتی اجازه نمی دهند ذره ای قامتم در برابرشان خم شود. شغل من طوری است که با همه جور آدمی سر وکله می زنم، از صغیر و کبیر گرفته، زن و مرد، تا دکتر و مهندس حتی قاچاقچی جماعت. کار من طوری است که گاهی مجبور می شوم هر شبی در خانه کسی بخوابم و چقدر خاطره و تجربه در سینه دارم از زندگی با این آدمهایی که مدتی کوتاه با آنها زندگی کرده ام، در خانه غنی و فقیر رفته ام اما خب سر و کارم بیشتر با آدم های پولدار بوده است!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اما دیگر از این شغل سخت و بی روح خسته شده بودم، دچار روزمرگی ملالت باری شده بودم، تا اینکه بنا به شغلم در خانه کسی رفتم که می خواست به مشهد برود. من تا کنون اصلا مشهد نرفته بودم یعنی مسایل کاری اجازه نمی داد که&lt;em&gt; حتی به آن فکر کنم. صاحب آن خانه عازم مشهد بود. می گفت امام رضا علیه السلام حاجت دردمندان را می دهد، و من که درد و سختی زمانه سراسر وجودم را فرا گرفته بود خواستم که دل را به دریا بزنم و بگویم که من هم می توانم با شما بیایم؟ هنوز چیزی به صاحب خانه نگفته بودم که او خود مرا با خودش راهی کرد! صاحب خانه مرد مهربانی بود. خوشحال و خرامان به همراه او عازم مشهد شدم. در راه با خود فکر می کردم که چه دعایی پیش امام رضا علیه السلام بکنم. با خود فکر می کردم دعا کنم که مرا از این زندگی سراسر سختی و سیاهی نجات دهد و از اسارت روزمرگی برهاند.&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;به همراه صاحب خانه به مشهد رسیدیم به سمت حرم رفتیم. گنبد طلائی اش را که از دور دیدم قلبم لرزید، اتفاقی که مشابه آن در تمام عمرم اتفاق نیفتاده بود! وارد حرمش که شدم شوق دیدار سراسر وجودم را فرا گرفته بود، در همین حال بودم که به یاد این افتادم که باید دعایی بکنم، متحیر مانده بودم رو به حرم گفتم آقا من هیچ نمی خواهم! فقط مرا پیش خودت نگه دار من از این زندگی خسته شده ام! حالم دگرگون شده بود یک لحظه که به خود آمدم دیدم در کنار آن صاحب خانه در مقابل ضریحش &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;هستیم، ناگهان صاحبخانه دست در جیبش برد و کیف پولش را در آورد، مرا به آرامی از کیفش بیرون کشید بوسه ای بر گونه ام زد و مرا از میان شبکه های ضریح به داخل ضریح انداخت!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;همانطور که پایین می رفتم خودم را به سمت سنگ مضجعش کشیدم ضریح پر بود از عاشقانی چون من که کسب و کار خویش رها کرده بودند و به این درگه پناهنده شده بودند اینجا دیگر صفرهای ما مطرح نبود همه در کنار هم و تنها ارزشمان اینکه در داخل ضریحش راه یافته بودیم بیچاره صاحب خانه که با من آمده بود را دیگر اینجا راه نمی دادند دلم برایش سوخت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style="border-bottom: windowtext 3pt dotted; border-left: medium none; padding-bottom: 1pt; padding-left: 0cm; padding-right: 0cm; border-top: medium none; border-right: medium none; padding-top: 0cm; mso-element: para-border-div;"&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl; mso-border-bottom-alt: dotted windowtext 3.0pt; mso-padding-alt: 0cm 0cm 1.0pt 0cm; padding: 0cm;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;بوسه ای بر سنگ مضجع شریفش زدم و مستانه چشمانم را بستم و با تمام وجودم ناله زدم که یا امام رضا! من برای توام! هر جور که خود می پسندی خرجم کن!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Nazanin&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;یا امام رضا! من برای توام! هرجور که خود می پسندی خرجم کن!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/50</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/5704779/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-5704779</guid>
      <pubDate>Tue, 19 Oct 2010 09:54:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>میدان مین</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Badr&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;هوای چریکی هنوز در سر است اما با رنگ و بویی متفاوت. مثل آنکه در یک سپاه از نیروی زمینی به نیروی هوایی منتقل شوی سر کارت به جای آنکه با تانک ونفربر باشد با هواپیماست و هلی کوپتر. احساس جالبی است و تلاش مضاعفی می طلبد باید پایه های چریکی ات را سرمایه &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کنی تا خلبان خوبی برای نیروی هوایی شوی و آموزشهایی جدید و گهگاه سخت در پیش است جز این اندیشه ای دیگر مکن برای خودت در نیروی زمینی &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;هر چه بودی تمام شد حالا دیگر تو سرباز نیروی هوایی هستی باید آغازی دوباره در سر داشته باشی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Badr&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;هنوز فرمانده ات همان فرمانده است چه بسا شیرینتر خود را به تو نشان داده باشد همین که دستت را گرفته و نیروی عملیاتی ات را تغییر داده باعث شده که بیشتر احساسش کنی یعنی هنوز به فکر توست و برایت طرح عملیات می ریزد هنوز به دردش می خوری.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Badr&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برهه هایی از زندگیست که به میدان مین می رسی و راهی جز رفتن نداری یک قدم اشتباه نابودت می کند تنها این توکل است که نجاتت می دهد. ترسوهای بی توکل پاییشان را آهسته برروی مین می گذارند و شجاعان پر توکل با قدمهای محکم از میدان مین می گذرند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right; margin: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;2  Badr&amp;quot;; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تخریب چی هم باشی از پس همه انواع مین بر نمی آیی دشمن بسیار حیله دارد ذره ای به خودت ببالی پودر خواهی شد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ketabecherik.persianblog.ir/post/49</link>
      <author>چریک</author>
      <comments>http://ketabecherik.persianblog.ir/comments/165909/5547390/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-165909.post-5547390</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Sep 2010 14:34:22 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
