کتاب چریک

فلج اقلام

آیا شنیده ای بیماری به نام فلج اقلام؟

دچار همین بیماری شده بودم کار از واکسن و اینها هم گذشته بود. قلمم بستری شده بود. حمد شفا برایش خواندم. شبیه معجزه شد شفا یافتنش. البته ما یادمان می رود که لحظه لحظه این دنیا پر است از معجزه! فرض کنید هیچ کس در این دنیا چشم نداشت و خدا یکباره به همه بینایی می داد ما حتما می گفتیم معجزه شده. ولی حالا که خدا بی منت این همه معجزه در برابر ما قرار داده ما بی خیال شده ایم!

خلاصه، این فلج اقلام قلم ما هم شفا گرفت. یا من اسمه دوا و ذکره شفا.

 فکر می کنید کسی که فلج شود و سپس شفا بگیرد چه می کند؟ خب معلوم است از شدت شادی خرامان می شود، می رقصد و پایکوبی می کند. قلم من هم در چنین حالی است، اکنون دارد می رقصد، آواز می خواند و به دنبال آغوشی زیبا می گردد، تا خود را در آن رها کند، پس اگر از این به بعدش مستانه می نویسد معذور دارینش ...

محبوبم سلام اینک که می نویسم صاحبم سوار قطار است و قطار سوار بر ریل و ریل به سوی تو جاریست! می خواهم از تو بگویم! محبوبم از همه لطف وکرمی که بر من ارزانی داشتی! محبوب من! من به عشق تو زنده ام اگر زنده ام ...

آنقدر دلم برایت تنگ شده است! به اندازه تک تک لحظاتی که از تو دور بودم و تو صبورانه به انتظارم نشستی ...

گر چه همیشه از صراحت نویسی دوری گزیده ام اما حرف مستانه را که حدی نیست پس آشکارا می نویسم، که یا امام رضا روحی لک الفداه! مگذار که دیگر خطی به جز خطوط زیبای رخ تو بکشم! نوشتن کار عقل است، مرا معذور دار که من به جمال چهره تو مبتلا گشته ام...

کاش تو هم مرا پذیری ...

   + چریک ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۱
comment نظرات ()