خواستگاری چریک

بسم الله گفت و با یاد فرمانده آغاز کرد. گفت: اینک که به خواستگاریت آمده ام سوالاتی دارم. نگاه چریک به زمین دوخته شده بود. به چشمانش نگاه کن چریک! آن چشمان، نگاه تو را جستجو می کنند. اینجا که دیگر حلال است، حلال که سهل است شاید واجب هم باشد! چریک آرام و متین آغاز کرد، پرسید: کدام قله مقصد شماست؟ صدایی نشنید. سکوت تمام فضای اتاق را پر کرده بود.
ادامه مطلب
نظرات ()
